پنجشنبه 13 آذر 1399
رمان و داستان
جای تبلیغات شما

آخرین ارسالی های انجمن

درحال بارگذاری ....
عنوان پاسخ بازدید توسط
2522 61005 faeze
7 3334 amirzarbakhsh
6 3622 start11
6 4504 roozferight
8 4304 roozferight
3 3110 roozferight
6 2521 roozferight
3 1934 roozferight
5 2102 roozferight
10 3356 roozferight
8 2526 roozferight
6 2342 roozferight
0 931 neshat
تبلیغات

پنل کاربری
برنامه و بازی عاشقانه موبایل
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1144
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 3
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 346
  • بازدید دیروز : 386
  • بازدید کل : 3,210,022
دنلود رایگان رمان وانیا ملکه خواب ها
  • تعداد بازدید : 788
  • دنلود رایگان رمان وانیا ملکه خواب ها

    دنلود رایگان رمان وانیا ملکه خواب ها

    نویسنده : سجاد تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 امتیاز :
    موضوعات : رمان و داستان , رمان عاشقانه جدید ,
    ادامه مطلب
    اس ام اس جدید تسلیت شهادت حضرت فاطمه (س)
  • تعداد بازدید : 492
  • اس ام اس جدید تسلیت شهادت حضرت فاطمه (س)

    اس ام اس جدید تسلیت شهادت حضرت فاطمه (س)

    نویسنده : حمید تاریخ : شنبه 22 اسفند 1394 امتیاز :
    موضوعات : رمان و داستان ,
    ادامه مطلب
    داستان عاشقانه دیار غربت
  • تعداد بازدید : 1560
  • داستان عاشقانه دیار غربت

    داستان عاشقانه واقعی دیار غربت

     


    رمان عاشقانه حلقه عشق | قسمت اول
  • تعداد بازدید : 2306
  • رمان عاشقانه حلقه عشق | قسمت اول

     خلاصه رمان

    ...فـراز و نـشیب زنــدگی دخـتری 25 سـاله...
    ...متــولد شـده در خانــواده ای با وضــع مــالی متوســط...
    ...برخــاسته از بــطن جــامعه...
    ...یــک زنــدگی معمولــی...
    ...او کــه به تازگــی تــوانسته مــدرس زبــان دانشــگاه شود...
    ...دختری به اســم تــابــان...

    قسمت اول ... به ادامه مطلب بروید ...

     

    رمان عاشقانه عشق ماندگار
  • تعداد بازدید : 3253
  • رمان عاشقانه عشق ماندگار

    اونروزا خانواده حسابی و تهرانی ، روزهای شلوغ و خوبی را پشت سر می گذاشتند
    . همه به آرزوهایشان رسیده بودند . به جز مهشید و جمشید . آخه تنها پسر
    خانواده حسابی داشت داماد می شد که دختر خانواده تهرانی رو خوشبخت کنه .
    این دوتا از بچگی با هم دیگه بزرگ شده بودن و همه اون دو تا رو به نام
    همدیگه صدا می زدن . حالا هم وقتش بود که به آرزوی چندین سالشون جامه عمل
    بپوشونن . بدون اینکه یه سر به دل جمشید و مهشید بزنن ، ببینن توی دل این
    جوونا چه خبره . ای دل غافل ! توی دل جمشید ، مهر مریم دختر حاج حسین ،
    معمار معروف محله جا خوش کرده بود و عاشق و معشوق همدیگر بودن و قلب شون به
    خاطر همدیگر می تپید و قلب مهشید و علی پسر حاج کاظم ، تاجر بازاری معروف
    هم ، با هم پیوند خورده بود .

    بقیه رمان در ادامه مطلب ...