شنبه 03 مهر 1400
رمان و داستان
جای تبلیغات شما

آخرین ارسالی های انجمن

درحال بارگذاری ....
عنوان پاسخ بازدید توسط
2522 66149 faeze
7 4629 amirzarbakhsh
6 4847 start11
6 5761 roozferight
8 5588 roozferight
3 3588 roozferight
6 2833 roozferight
3 2198 roozferight
5 2422 roozferight
10 3754 roozferight
8 2917 roozferight
6 2653 roozferight
0 1118 neshat
تبلیغات

پنل کاربری
برنامه و بازی عاشقانه موبایل
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1146
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 1
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 138
  • بازدید دیروز : 50
  • بازدید کل : 3,300,313
دنلود رایگان رمان وانیا ملکه خواب ها
  • تعداد بازدید : 839
  • دنلود رایگان رمان وانیا ملکه خواب ها

    دنلود رایگان رمان وانیا ملکه خواب ها

    نویسنده : سجاد تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 امتیاز :
    موضوعات : رمان و داستان , رمان عاشقانه جدید ,
    ادامه مطلب
    اس ام اس جدید تسلیت شهادت حضرت فاطمه (س)
  • تعداد بازدید : 598
  • اس ام اس جدید تسلیت شهادت حضرت فاطمه (س)

    اس ام اس جدید تسلیت شهادت حضرت فاطمه (س)

    نویسنده : حمید تاریخ : شنبه 22 اسفند 1394 امتیاز :
    موضوعات : رمان و داستان ,
    ادامه مطلب
    داستان عاشقانه دیار غربت
  • تعداد بازدید : 1618
  • داستان عاشقانه دیار غربت

    داستان عاشقانه واقعی دیار غربت

     


    رمان عاشقانه حلقه عشق | قسمت اول
  • تعداد بازدید : 2371
  • رمان عاشقانه حلقه عشق | قسمت اول

     خلاصه رمان

    ...فـراز و نـشیب زنــدگی دخـتری 25 سـاله...
    ...متــولد شـده در خانــواده ای با وضــع مــالی متوســط...
    ...برخــاسته از بــطن جــامعه...
    ...یــک زنــدگی معمولــی...
    ...او کــه به تازگــی تــوانسته مــدرس زبــان دانشــگاه شود...
    ...دختری به اســم تــابــان...

    قسمت اول ... به ادامه مطلب بروید ...

     

    رمان عاشقانه عشق ماندگار
  • تعداد بازدید : 3321
  • رمان عاشقانه عشق ماندگار

    اونروزا خانواده حسابی و تهرانی ، روزهای شلوغ و خوبی را پشت سر می گذاشتند
    . همه به آرزوهایشان رسیده بودند . به جز مهشید و جمشید . آخه تنها پسر
    خانواده حسابی داشت داماد می شد که دختر خانواده تهرانی رو خوشبخت کنه .
    این دوتا از بچگی با هم دیگه بزرگ شده بودن و همه اون دو تا رو به نام
    همدیگه صدا می زدن . حالا هم وقتش بود که به آرزوی چندین سالشون جامه عمل
    بپوشونن . بدون اینکه یه سر به دل جمشید و مهشید بزنن ، ببینن توی دل این
    جوونا چه خبره . ای دل غافل ! توی دل جمشید ، مهر مریم دختر حاج حسین ،
    معمار معروف محله جا خوش کرده بود و عاشق و معشوق همدیگر بودن و قلب شون به
    خاطر همدیگر می تپید و قلب مهشید و علی پسر حاج کاظم ، تاجر بازاری معروف
    هم ، با هم پیوند خورده بود .

    بقیه رمان در ادامه مطلب ...