close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان ترسناک و جدید خاطره
یکشنبه 15 تیر 1399
دانلود رمان ترسناک و جدید خاطره
جای تبلیغات شما

آخرین ارسالی های انجمن

درحال بارگذاری ....
عنوان پاسخ بازدید توسط
2521 51588 sookoot_motlagh
7 1369 amirzarbakhsh
6 1721 start11
6 2516 roozferight
8 2341 roozferight
3 1371 roozferight
6 2298 roozferight
3 1753 roozferight
5 1844 roozferight
10 3024 roozferight
8 2243 roozferight
6 2115 roozferight
0 853 neshat
پنل کاربری
برنامه و بازی عاشقانه موبایل
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1142
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 3
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 149
  • بازدید دیروز : 477
  • بازدید کل : 3,153,079
دانلود رمان ترسناک و جدید خاطره
  • تعداد بازدید : 899
  • دانلود رمان ترسناک و جدید خاطره

    خلاصه:

    تا به حال درباره جن و شیطان شنیدی …
    این داستان توی کتاب نیست …
    این یه داستان واقعیه
    ببخشید دیگه این اولین بارمه که ترسناک مینویسم

    قسمتی از رمان خاطره ترستاک »

    از کودکی علاقه شدیدی به دیدن مناطق جن زده داشتم
    از وقتی که فارق التحصیل شدم بهمراه دو دوست صمیمی ام
    فرشید و مینا که همدانشگاهی هم بودیم و بعدا فرشید و مینا
    ازدواج کردن به سفرهای گروهی میریم و راجب ارواح تحقیق میکنیم…
    صبح به آرامی بیدار شدم و دست و صورتم رو شستم در آیینه نگاهی
    به خودم انداختم ، تلویزیون رو روشن کردم در یک دستم کنترل و در دست
    دیگرم لیوان چایی ام گرفته بودم که یکدفعه صدای جیغ زنانه و بلندی از
    اتاقم بلند شد از شدت شوک تکانی خوردم و چایی روی پام ریخت
    صدای داد من و جیغ باهم قاطی شده بود
    بدو بدو به داخل اتاق دویدم اما کسی آنجا نبود
    نگاهی به موبایلم انداختم که صدا از داخلش می امد
    آرام قدم برداشتم اسم فرشید روی گوشی افتاده بود
    نفس راحتی کشیدم و فوشی نثارش کردم و برداشتم:
    الو…سلام سهیل جون…نترسیدی که …
    سریعا گفتم: نکبت این صدای مزخرف چی بود؟
    خنده ای کرد و گفت: دیروز بلوتوث کردم بعد گذاشتم
    رو زنگت تا یه شوکه باحال بهت بدم!!
    گفت: راستی…یه سوپرایز برات دارم
    یادته گفتم مینا چند وقته خواب یه کلبه رو میبینه
    گفتم: آره .. چطور؟
    فرشید با هیجان بیشتر ادامه داد: دیشب هم باز اون خوابو دید
    تا اینکه اتفاقی فهمیدم اون کلبه واقعا وجود داره
    توی دهکده مادربزرگش تو حاشیه کرج هستش
    با کنجکاوی گفتم : خوب…
    ادامه داد: اهالی روستا میگن جن زدس
    هر ماه یکروز صدای جیغ و داد از کلبه می آید
    هرکی هم واردش شده دیگه برنگشته!!
    مادربزرگش میگفت همین دیشب یکی از اهالی
    که خوابگرد بوده بطور اتفاقی بسمت کلبه میرفته
    که یک هیزم شکن که داشته از اونجا رد میشه

    دانلود رمان ترسناک و جدید خاطره

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی