یکشنبه 02 آبان 1400
داستان عاشقانه صداقت عشق که دختر فقیری را به همسری خود در میاور.فوق العاده داستان عاشقانه زیبایی هست
جای تبلیغات شما

آخرین ارسالی های انجمن

درحال بارگذاری ....
عنوان پاسخ بازدید توسط
2523 66647 arman_2afm
7 4656 amirzarbakhsh
6 4868 start11
6 5777 roozferight
8 5615 roozferight
3 3605 roozferight
6 2852 roozferight
3 2218 roozferight
5 2439 roozferight
10 3782 roozferight
8 2944 roozferight
6 2686 roozferight
0 1125 neshat
تبلیغات

پنل کاربری
برنامه و بازی عاشقانه موبایل
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1146
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 1
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 288
  • بازدید دیروز : 358
  • بازدید کل : 3,307,344
داستان عاشقانه صداقت عشق
  • تعداد بازدید : 849
  • صداقت عشق

     

    حدود دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت… 

     

    با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند

     

    تا دختری سزاوار را انتخاب کند.  وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد،

     

    چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. 

     

    مادر گفت: تو شانسی نداری نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا.

     

      دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

     

      روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای میدهم،

     

      کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد… 

     

    ملکه آینده چین می شود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. 

     

    سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند،

     

    اما بی نتیجه بود ، گلی نرویید .  روز ملاقات فرا رسید ،دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند

     

    و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند .

     

      لحظه موعود فرا رسید.  شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد

     

    و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود. 

     

    همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. 

     

    شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند

     

    : “گل صداقت”  همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!

    نویسنده : عشق یخی تاریخ : سه شنبه 04 شهريور 1393 امتیاز :
    موضوعات : عکس , عکس عاشقانه , داستان عاشقانه ,
    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.
  • این نظر توسط ستاره شرقی در تاریخ 7 سال پیش و 16:04 دقیقه ارسال شده است

    ما گول خوردیم وقتی گفتند سلام سلامتی می آورد
    ما از همان روز که به عشق گفتیم سلام تا به امروز تب کرده ایم
    چه سلامی ؟ چه علیکی ؟ ما جوابی هم از عشق نگرفتیم


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
    کد امنیتی
    رفرش
    کد امنیتی
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]