یکشنبه 28 دی 1399
انلود رمان عاشقانه دروغ شيرين
جای تبلیغات شما

آخرین ارسالی های انجمن

درحال بارگذاری ....
عنوان پاسخ بازدید توسط
2522 62936 faeze
7 4347 amirzarbakhsh
6 4597 start11
6 5486 roozferight
8 5292 roozferight
3 3396 roozferight
6 2643 roozferight
3 2038 roozferight
5 2217 roozferight
10 3514 roozferight
8 2674 roozferight
6 2469 roozferight
0 1002 neshat
تبلیغات

پنل کاربری
برنامه و بازی عاشقانه موبایل
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1144
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 2
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 480
  • بازدید دیروز : 550
  • بازدید کل : 3,239,791
دانلود رمان عاشقانه دروغ شیرین
  • تعداد بازدید : 4216
  • دانلود رمان عاشقانه دروغ شیرین

    رمان های عاشقانه جدید

    نوشته: saghar و sparrow

    قسمتی از این رمان زیبا:

    وقتی بهشون رسیدم بدون اینکه سرمو بلند کنم زیر لب سلامی گفتم و رفتم تو اتاق…. بعد از چند

    دقیقه بیتا هم اومد تو. از قیافش معلوم بود که صحبتاش بر وفق مراد بوده…آروم در حالی که می خندید،

    گفت:

    -من عاشق مهرزادم… این خدا چی آفریده.

    -مینا دیگه اینقدرا هم تعریفی نیست.

    زد روی شونه مو گفت:

    برو بابا…بد سلیقه. میدونی از چیه مهرزاد خوشم میاد…اصلا نمیشه شناختش.فکر کنم بیرون از کارش

    هزارتا دوست دختر داره.

    -بعیدم نیست.

    -راستی میدونستی اسمش چیه؟؟؟

    یاد اون روز افتادم که جلوی مهری و کاوه خودش رو معرفی کرد. ولی به روی خودم نیاوردم و گفتم:

    -نه نمیدونم.

    -اسمش آرتامه. قشنگ نیست؟

    شونه هامو با بی تفاوتی بالا انداختم و گفتم:

    آره… قشنگه.با صدای دکتر وزیری همه مشغول آماده کردن اتاق شدن. منم سعی کردم تمرکز کنم

    و کارمو شروع کردم.

    توی پاساژ بودیم. با پری اومدیم که خرید جشنشو بکنیم. البته بیشتر من خرید کردم تا پری. بیرون از

    مغازه داشتیم لباسارو نگاه میکردم که پری به یه لباس مشکی بلند خوشگل اشاره کردو گفت: این

    خوبه؟

    دانلود رمان عاشقانه دروغ شیرین با لینک مستقیم:

    دانلود رمان عاشقانه دروغ شیرین

    دانلود رمان عاشقانه دروغ شیرین

    برای دانلود بر روی گزینه دانلود با لینک مستقیم راست کلیک و سپس گزینه save as link را بزنید

    دانلود رمان عاشقانه دروغ شیرین

    دانلود رمان عاشقانه دروغ شیرین

    زدستم برنمی خیزد که یکدم بی تو بنشینم
    به جز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم

    من اول روز دانستم که با شیرین در افتادم
    که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
    سعدی

    نویسنده : سجاد تاریخ : جمعه 21 خرداد 1395 امتیاز :
    موضوعات : رمان و داستان , رمان عاشقانه جدید ,
    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.
  • این نظر توسط سلام در تاریخ 1395/8/7 و 22:23 دقیقه ارسال شده است

    سلام


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی